ღღLove meღღ
Eshghe man
!!!من برگشتم!!!
سلاااااااااام به همه ی دوستای گلم!!![]()
حالتووووون خوفه؟؟
من دوباره برگشتم
بعد از ۲۱۷روز!!![]()
![]()
آخه کلی کار داشتم تا امروز.....
دقیقاً ۱۰ روز بعد از آخرین آپ ام خونمونو عوض کردیم![]()
تا آخرای اردیبهشت ام نت نداشتم...![]()
بعدشم بخاطر اینکه بلاگفا همه ی وب امو بهم ریخته بود دیگه نیومدم....
ولی یهو دیشب تصمیم گرفتم بیام اینجا....
ولی حالا که اومدم دلمخیلی گرفته...![]()
خیلی از دوستام وب هاشون رو بستن و خیلی چیزا تغییر کرده...
شاید یه چند وقته دیگه دوباره برم و این دفه اگه برم دیگه برنمیگردم![]()
خیلی دپ شد دیگه!!
ببخشید دیگه که این مدت بهتون سر نزدم...
راستی نماز و روزتون هم قبول!!
آخر ماه رمضون اومدم تازه دارم میگم قبول باشه![]()
از بس که اکتیو ام من![]()
![]()
خو دیگه....
من میرم ولی زودی میام دوباره
فهلاً بای بای![]()
![]()
سلیااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!!!!
خوفین دوس جونیام؟؟؟؟؟؟؟
من که خیلی خوفم....
بلخره نتم درست شد!![]()
یه ۷۰ روزی بود نیومده بودم اینجا.....دلم تنگیده بوووووووووووووووود
امروز خونه ی عمه و عموم روضه بود.
یعنی هرسال شاهرود خونه ی مادربزرگم بود ولی امسال تهران گرفتن.
خوش گذشت.....
شاید فردا با عموم اینا بریم شمال....
اگه هوا خوب باشه میریم...ایشاا.........
چند روز پیشا مدرسه بردتمون بهشت زهرا!!!!!!! اردوووووووووووووو!!!![]()
![]()
![]()
خیلی خوش گذشت.....
مخصوصا اینکه از شر مدرسه راحت بودیم!!![]()
مدیرمون قول داده هر هفته ببرتمون اردو!!!![]()
![]()
دیروز معلمه جغرافی مون نیومده بوووود و زنگ ۲بیکار بودیم
ولی بجاش........
زنگ آخر بجای پرورشی ریاضی داشتیم!!![]()
از منطقه معلم فرستاده بودن...
شانسو میبینید؟؟؟؟![]()
![]()
البته سر کلاس خیلی خندیدیم ولی دیگه آخر کلاس مخمون داشت سوت میکشید!!!![]()
خو دیگه من رفتم...........
............................................![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
..................................................
بابای![]()
حال دوس جونیام چطوله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامانم اینا امروز صب رسیدن![]()
![]()
البته قرار بود ۳شنبه بیان ولی نمیدونم چرا امروز رسیدن؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
فکر کنم بجای هواپیما با اسبی ...الاغی...چیزی... اومدن!!!!!!![]()
![]()
جاتون خالی کلی هم سوغاتی آوردن.....![]()
سر صبی ۶تا چمدون ریخته بودیم وسط سالن...![]()
کلی هم شوکولات آوردن...![]()
![]()
....
....
....
امتاحانای آذر تازه شروع شده....![]()
بخاطر تعطیلات همه ی امتاحانامون پشت همه....![]()
فردا امتحان زبان داریم...![]()
شاید دیگه تا یه مدت آپ نکنم....
ولی هر روز نظراتو چک میکنم و به همه سر میزنم....
دیگه باید برم...![]()
...
...
...
...
...
همتونو دوس دارم
بابای![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود. و مکافات این وسوسه هبوط بود.
فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.
انسان گفت: اما من به خود ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است.
خدا فرمود: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد، زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و از باطل، از خطا و صواب، و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه...
و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.
انسان دست هایش را گشود و خدا به او اختیار داد.
خدا فرمود: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداشِ به گزیدن توست. عقل و دل هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز زندگی انسان بود

خوبین؟؟؟؟؟؟
منم بد نیستم.......
۱ ساعت پیش مامانو بابام رفتن![]()
![]()
منم به لطف بابام مدرسه رو پیچیدم![]()
![]()
آخه دیشب هی مامانم میگفت برو بخواب فرداباید بری مدرسه![]()
![]()
بابامم میگفت ول کن حالا... نمیخواد فردا بره مدرسه....![]()
![]()
آخرش ساعت ۲زیر نور چراغ خوابم برد![]()
صبم همه خواب بودن که یهو یکی زنگ زدو و همه رو از خواب انداخت![]()
![]()
![]()
بیچاره مادر بزرگم داشت سر صبحانه چرت میزد...![]()
دوباره صب مامانم گفت الان ریاضی داری بیا برو مدرسه...
ولی دوباره بابام نجاتم داد![]()
![]()
![]()
...
......
............
......
...
هفته ی دیگه داریم با مدرسه میریم مشهد![]()
![]()
![]()
بزور خواهرمو راضی کردم که اونم بیاد....![]()
یه نمه سخت بود ولی می ارزه....
اصن حوصله نداشتم که معلما به عنوان سر گروه پیشمون باشن![]()
![]()
یکی از شعرای مورد علاقمو براتون گذاشتم![]()
:
نگاه کن:
نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود
فروغ فرخزاد![]()
همتونو دوس دارم![]()
![]()
![]()
بابای![]()
عزیزم نظر؟؟؟؟؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خوفین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منم بد نیستم ولی خسته شدم...
دیگه حال درس خوندن ندارم![]()
![]()
![]()
فقط اگه چن روز دیگه دووم بیارم میتونم یه ماه واسه خودم بچرخم.![]()
![]()
آخه مامان بابام دارن میرن مکه و دیگه معلما نمیتونن من هرکاری میکنم به مامیم گزارش بدن...
ماشالا همشونم عین (بی بی سی )خبر میدن![]()
![]()
![]()
من آدامس میخورم 5 مین بعد مامیم میاد میگه چرا آدامس خوردی!!!!!!!!!
خلاصه دیگه عشق و حاله ![]()
![]()
![]()
![]()
امروز سر صف کلی خندیدیم![]()
![]()
آخه مدیرمون خیلی جکه...
هی اون به اولی ها تیکه مینداخت هی ما میخندیدیم![]()
![]()
![]()
چنتا از اولییا گریه میکردن...![]()
![]()
حسابی حالشون گرفته شدددددددددددددددددددددددددد
اخه خیلی بی ادبن...![]()
![]()
امروز امتحان جغرافی داشتیمممممممممممممم
همه خراب کردن![]()
مامانم هم چون جلسه آخر بود میخواس بپرسه که خدا رو شکر وقت نشد...![]()
![]()
ریاضیم که معلمش هم جوونه هم با من خوبه![]()
![]()
![]()
بهش گفتیم.. اونم امتحان نگرفت..........
در کل روز خوبی بوووووووووووود(البته به جز جغرافی
)
یه فال براتون گذاشتم که تا حالا برا 2نفر امتحان کردیم و درس در اومده...
شمام امتحان کنین و لطفآ نتیجشو به من بگین...
بازی ساده اما شگفت انگیز!!!!!
هيچ كلكی در كارنيست! اين بازی بطرز شگفت آوری دقيق خواهد بود! البته بشرطی كه تقلب نكنيد ! فقط به دستور العمل عمل نمايد و تقلب نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه ايكاش تقلب نمی كرديد!اين حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند!! كسی كه اين پيام را ارسال كرده گفت كه آرزويش ظرف 10 دقيقه به حقيقت پيوست!!! اين بازی نتيجه خنده دار و در عين حال شگفت انگيزی خواهد داشت!...
پيام را يكجا تا پايان نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد!
نكته: زمانی كه ميخواهيد اسامی را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصی هستند كه شما آنها را می شناسيد (تبصره از خودم: يعنی اسم الكی يا بيخودی ننويسيد!!!)
مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامی و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودی و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان می آيد را بنويسيد!
بازهم بايد گفته شود كه به آرامی و مرحله به مرحله به انتهای متن برويد در غير اينصورت نتيجه درست نخواهد بود و آنرا ضايع خواهيد كرد!
(باز هم تبصره از خودم: اين رو بخاطر اين چندين بار تكرار كرده كه آدمهای فضول ببخشيد كنجكاو خودشونو كنترل كنن!!!) ''''اين قسمت قابل توجه خانم ها بو به آقايون ربطي نداشت''''
خوب حالا يك قلم و يك برگ كاغذ آماده كنيد.
1- اول از هر چيز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستونی يا رديفی (زير هم) بر روی كاغذ بنويسيد.
2- سپس در جلوی رديف (ستون) 1 و 2 هر عددی را كه مايليد بنويسيد.
3- حال در جلوی رديف 3 و رديف 7 نام شخصی را از جنس مخالف بنويسيد.
== قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع !!==
4- نام اشخاصی را كه می شناسيد (چه دوست يا اعضای خانواده يا فاميل) در جلوی رديفهای 4، 5 و 6 بنويسيد.
5- در رديفهای 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوی هر رديف نام يك ترانه)
6- اكنون نهايتا ميتوانيد يك آرزو كنيد!!
و حالا كليد رمز گشايی اين بازی:
1- عددی را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصی است كه شما بايد درباره اين بازی به آنها بگوييد!
2- شخصی كه نامش در رديف 3 قيد شده كسی است كه شما عاشقش هستيد!!!
3- شخصی كه نامش در رديف 7 قيد شده كسی است كه شما دوستش داريد ولی با هم نمی سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشی نخواهد داشت!)!!!
4- شخص شماره 4 كسی است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد!
5- شخص شماره 5 كسی است كه شما را بسيار خوب می شناسد.
6- شخصی كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسی) شماست!
7- آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق می كند (مرتبط است)!!!
8- آهنگ شماره 9 آهنگی برای شخص شماره 7 است!
9- آهنگ شماره 10 آهنگی است كه بيش از همه افكار شما را بازگو می كند!
10- و بالاخره شماره 11 آهنگی است كه می گويد شما در باره زندگی چه احساسی داريد!!!!
واقعا شگفت آور است! نه؟! ولی بنظر می آيد كه درست باشه!

...
...
...
خوشتون اومد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب... من دیگه برم
بابای![]()
![]()
نظر یادتون نره.......
من دلم مي خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست، كنج هر ديوارش دوستهايم بنشينند آرام، گل بگو گل بشنو، هر كسی مي خواهد وارد خانه پرعشق و صفايم گردد يك سبد بوی گل سرخ به من هديه دهد شرط وارد شدن شست و شوی دلهاست، شرط آن داشتن يك دل بی رنگ و رياست.
بر درش برگ گلـي مي كوبم روي آن با قلم سبز بهار مي نويسم ای يار خانه ی ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست؟ "فريدون مشيري"
این دفه به هیشکی هبر ندادم ببینم کی با معرفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پ.ن:اگه لینک خوب برا آپلود دارید معرفی کنید...لطفآ...![]()
پ.ن:مدرسه خوش میذگره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟برا ما که توووووووپه....
پ.ن:نظر یادت نره ها....
بابای![]()
![]()
![]()
اومدم بگم بد نیستم.........نگین یهو دختره غیب شد.![]()
خو حال نداشتم آپ کنم...........
مگه زوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
من رفتممممممممممممممم
..
..
..
..
..
بابای![]()
خوفین؟
منم خوفم.![]()
دوباره مدرسه ها شروع شد و باز باید ساعت۷صب از خواب پاشیم![]()
![]()
![]()
![]()
البته مدرسه هم حال میده . با بروبکس باحالو شیطونی های وقت و بیوقت![]()
![]()
.............
ولی دیگه نمیتونم زود آپ کنم![]()
![]()
![]()
نکه من تو تابستون هر روز آپ میکردم![]()
![]()
![]()
تا حالا دقت کردید تلویزیون چقدر نامرده
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اول تابستون شعر (تابستونه وقت شادی و خنده.......)رو نمیذاره . اونوقت از اول شهریور شعر (مدرسه ها.....)رو میذاره که داغ دل مارو تازه کنه![]()
![]()
![]()
![]()
اینم از صدا و سیما!!!!!!!!!!!!!!!!
منم که امسال بد بخت شدم چون مامانم تو همون مدرسه ای که من میرم معلمه![]()
![]()
![]()
باید حسابی درس بخونم.
همتون برام دعا کنید![]()
![]()
خوب دیگه من باید برم سر درسم...
آخه من بچه درسخونم.....
من رفتم...........
.
.
.
.
.
بابای![]()
پ.ن:ببخشید دیر سر میزنم.آخه اینترنتم مشکل داره.
بابای![]()
مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه ميخواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.
ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برميداشت، آن مرد هم همين کار را ميکرد. اينکار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نميخواست واکنشي نشان دهد. وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد : حالا ببينم اين مرد بيادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش ديگرش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي ميخواست! زن جوان حسابي عصباني شده بود.
در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلياش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خيلي شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکوئيتهايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد!
نظر فراموش نشه.................
چنتا عکس باحال گذاشتم...برو حالشو ببر

ا

سلام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
يه مطلب جالب براتون گذاشتم..........
حتمآ بخونيد..........
برادر:
شخصي به نام پل یك دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت كرده بود. شب عید هنگامی كه پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد كه دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می كرد. پل نزدیك ماشین كه رسید پسر پرسید: " این ماشین مال شماست ، آقا؟"
پل سرش را به علامت تائید تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است". پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان این است كه برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این كه دیناری بابت آن پرداخت كنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای كاش..."
البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزویی می خواهد بكند. او می خواست آرزو كند. كه ای كاش او هم یك همچو برادری داشت. اما آنچه كه پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد:
" ای كاش من هم یك همچو برادری بودم."
پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با یك انگیزه آنی گفت: "دوست داری با هم تو ماشین یه گشتی بزنیم؟"
"اوه بله، دوست دارم."
تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشمانی كه از خوشحالی برق می زد، گفت: "آقا، می شه خواهش كنم كه بری به طرف خونه ما؟"
پل لبخند زد. او خوب فهمید كه پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش نشان دهد كه توی چه ماشین بزرگ و شیكی به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بی زحمت اونجایی كه دو تا پله داره، نگهدارید."
پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت كه پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز بر نمی گشت. او برادر كوچك فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره كرد :
" اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه كه طبقه بالا برات تعریف كردم. برادرش عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نكرده. یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد ... اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری كه همیشه برات شرح می دم، ببینی."
پل در حالی كه اشكهای گوشه چشمش را پاك می كرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند. برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند
نظر يادتون نره................
دیروز
وقتی بخواهم از آینه بنویسم می نویسم: ” تو”
وقتی قرار است از چشمه ونور بگویم می نویسم :”تو”
اما وقتی حرف طراوت و ترانه باشد.مینویسم: ” من با تو
یکی مال تو٬ یکی مال من .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز
همه گیلاسها مال تو٬ هسته هایش را من می کارم
که درختها پر گیلاس شوند
و باز یکی مال تو- یکی مال من
همه گیلاسها مال تو هسته هایش را ….
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا
نکند از این همه گیلاس سیر شدی؟
اگر نیایی ٬سهمت را به گنجشکان میدهم.
اگر نیایی٬ گنجشکان از این همه گیلاس سیر میشوند و
دیگر سراغ باغچه نمی آیند. تقصیر من بود که همه
گیلاسهای دنیا رو برای تو میخواستم
سلااااااااااااااااام!!!!!!!!!!!
سلام به بروبکس وبلاگ گرد خوفین؟؟؟![]()
من که خوفم![]()
راستی یه وب جدید با یاسی جونم زدم.
اسمشم ما۲تا هه . خیلی هم باحاله.
با تبادل لینکم موافقیم.
آدرسشم توی لینکاست.
فعلا بابای
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
به نام خدا هستم
با سلام به همه ی دوستای گلم
من مهدیه ۱۳ سالمه
از بچگی بزرگ شدم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حالا بگذریم... امروز یعنی امشب اولین شبیه که دارم توی وبلاگم مطلب مینویسم
امیدوارم وبلاگمو دوست داشته باشین
مطالب جدیدمو از فردا شروع میکنم![]()
به امید دیدار![]()
بابای ![]()
| Design By : Pichak |


